تبليغاتX
آدم های پر ستاره...
 
آدم های پر ستاره...
 
 
every stars shine here
 

RAHA

افکارم را بی مهابا رها می کنم.

بر لب پنجره،خلوتگه ساکتم می نشینم

بی انکه به تو فکر کنم به سکوت گوش می دهم.

زندگی در خواب بهاری است.

افتاب سفیدپوش ابرهاست،

هوای نمناک صبح نوازشم می دهد.

زمان جاری و عمر در گذر است،

به افق های همچنان دور افتاده ام می نگرم.

انگشتانم پیچ و تاب گلها را درک می کند.

درختان آغوش سبزشان را گشوده اند،عشق را می فهمم

شاخه ها در سایه ی هم آرمیده اند

سوار بر لحظه ها دور می شوم.

تا بالها رابرهم نزنی پرواز را تجربه نخواهی کرد.

 

 |+| نوشته شده در  88/02/07ساعت 15:34  توسط Taha  | 

taha

با هیچ چیز تخلیه نمی شوم.از همه طلبکارم.من زندگی می خواهم.

از تو که با چشمان بی شرمت بر من و من دگان می خندی متنفرم.از صدای ساعت مرگ از دویدن های بی هدف از پرواز از هرچه اسمش را تو بر زبان می آوری متنفرم.

من هستم بی انکه ذره ای ضعف نشان دهم.تو نباش که از هرچه تو هستی متنفرم.

مرگ را صدا کن که بی نوبت باید بروی.دروغ هایت را شمرده ام من از اعداد متنفرم.با تو دیدن تلف کردن زیبایی هاست رنجاندن لحظه هاست گریاندن باران است از هرچه با تو سپری شود متنفرم.

من هستم من استاده ام من می مانم من زندگی را با تکرار می خواهم.هراس من از تو نیست در از پی افکندن توست.ستودنی نیستی اما ستایش می شوی.تو هیچ چیز نیستی اما به شمار می آیی.

این آخرین بار است که فریادم در هوا می پیچد و از دستم می رود اینبار تورا از دست می دهم. من زنجیر هارا پاره کرده ام پرده ها را دریده ام کوه ها را هموار کرده ام و از چاله ها پریده ام من به من برگشته ام.

باز هم اسم مرا فریاد کن ،تو من را آرزو می کنی.دیوانه وار در پی خودی می گردی که هیچ نیست اما تو از آنچه نیستی هم بی خبری.من مرگ را برای هر که مثل توست آرزو دارم تا نبودن را در بودن من حس کنند.

من زبانه کشیده ام هرچه باشد می سوزانم من پلی برای بازگشت تو باقی نگذاشته ام.

تو در نبرد تن به تن به من می بازی.....

 |+| نوشته شده در  87/09/28ساعت 2:38  توسط Taha  | 

nothing

من خشک شده است:

 

از من تا من، فاصله یک دریاست.

از من تا من، فاصله راهی بس دراز است.

من تنهایی را دوس دارد.تنهایی تنها راه آرام من است.

تنهایی نیازی به عادات خوب و بد ندارد.

تنهایی جایی نمی رود که تو نخواهی.

تنهایی حرفی نمی زند که نشان دهد درک نمی شوی.

تنهایی دنیایی را به ضرب یک تیشه از تو جدا نمی کند.

از منه من تا تنهایی من راهی نیست.

از منه تنها، تنها سکوت می شنوی.

سکوت هرلحظه اش با هزار راز درگیر است.

سکوت را لمس کن،سکوت ایینه ی دقیقه های از کف رفته است.

دیوانه وار از خود پشیمانم، از همین سکوت تلخ یکنواخت پشیمانم.

دقیقه هایی که تا دیروز هیچ نبودند اما امروز عقده ای از کاشکی ها شده اند.

نمی دانم که تا کی زندگی این گونه ادامه دارد.

نمی دانم که من تا به کی این گونه به زندگی ادامه می دهم.

فقط می دانم که من خشک شده است.

 |+| نوشته شده در  87/08/11ساعت 0:59  توسط Taha  | 

Free2Upload


هيچکس ارزش قلب تپنده ی تورا ندارد
هيچکس ارزش خيال آرام تورا ندارد
هيچکس ارزش شکستن غرور تورا ندارد
                                                            هيچکس با تو نيست،با کسی مباش...
                                                            آسوده زی،تو آزادی .

بيگانه زهر دلدادگی از هرچه بايد و نبايد
بی دغدغه از اشک ها و اخم ها
بچرخ،اين گردش عشق است
عاشق باش بی آنکه اسير شوی
تو تنهايی تو آزادی...               

تو...
         تو تنها يادگار يک خاطره ی خوبی...

از رنگ ها مترس.با آنها بياميز
با خود مجنگ
اين رقص پايکوبی تو و دنياست،

                                             از حرکت نايست که گيتی گردان به ناز شست توست....

 |+| نوشته شده در  87/05/01ساعت 2:5  توسط Taha  | 

Image and video hosting by TinyPic

        خدایا مرا ببخش...

        مرا برای همه ی کارهای کرده و نکرده ام ببخش

        خدایا مرا ببخش...

        مرا برای قلبی که از آن بی خبرم ببخش

        مرا ببخش که نمی دانم...

        مرا ببخش که نمی توانم...

        مرا ببخش...

        نا خواسته اسیر این نا کجا آباد شده ام،تو مرا از اینجا ببر

       خدایا،من هنوز همان بنده ی بی وسعتم،مرا ببخش...

       خدایا مرا برای روح عریانم ببخش

      خدایا،مرا دریاب که غرق در روزهای بی رنگ توام...

      خدایا،مرا برای تمام اشک هایی که مسببش بودم ببخش.

      ببخش..

               ببخش...

                            ببخش.

 |+| نوشته شده در  87/01/22ساعت 2:2  توسط Taha  | 

Image and video hosting by TinyPic


از عینک های آفتابی متنفرم...

از ابرهای تیره متنفرم...

از هر آنچه آفتاب را از من بگیردمتنفرم...

آفتاب ای روشن عقیق آسمان باز هم بر تن خاکستری من بتاب...

                                                  که هست من از تو هست شد و درد من از تو زرد...








 |+| نوشته شده در  86/12/27ساعت 1:14  توسط Taha  | 
 Image and video hosting by TinyPic  

باز هم شبی بارانی در اندوه نگاه من موج می زند.

بازهم ذهنی خفته لابلای افکار من پنهان می شود.

تا به کی این روح خسته کشش تابیدن نخ های پوسیده را دارد؟

من آخرین درب آسمان را بستم.

رها شده از انچه بر من نگاشتند،در آغوش تو من من را گم کردم.

مسخ شده از سرگشتگی خود در بی حرکت ترین لحظه از زمان،

آهنگ سکوت را به زیبایی نواختم.

و اکنون من،باز هم من

در گردش آسمان آخرین نقطه ی وصل زمینم.

مانده از روزهای رفته،لرزان از لحظه های مانده.

 |+| نوشته شده در  86/10/21ساعت 2:18  توسط Taha  | 
      Image and video hosting by TinyPic

عاشقه طعم گس خرمالوام.وقتی از یه دنیا اعصاب خوردی برمیگردم طعم گس خرمالو حالمو خوب می کنه.

تا حالا گذاشتی تو دهنت؟با اولین اشاره لیز می خوره میره پایین.

خرمالو جلوت وای نمیسته.خرمالو عاشقه اینه که غورتش بدی.اون لیز خوردنو دوست داره.

خرمالو از این که عمرش کمه حسرت نمی خوره.اون چنوقت رو شاخه یا جلوی پنجره تو افتاب منتظر می مونه تا حسابی برسه.

اما هیچوقت ته مزه ی گسشو از دست نمیده.عاشقه له شدنه..چن ماه منتظر چند ثانیه می مونه.

هر وقت خرمالو می خورم احساس غرور می کنم.نمی دونم چرا.احتمالا بخاطره اینه که فک میکنم خیلی اونو خوشحال می کنم که می خورمش.

خرمالو خیلی قویه،تا حالا به دلش نگا کردی...پر از افتابه...واسه همینه که اینقد محکمه...از هیچی نمی ترسه.

اون از جدا شدنو رفتن نمی ترسه.چون می دونه برای چی اومده،باید چیکار کنه.اون هیچوقت گم نمیشه.

تنش پر از آتیشه...جالب نیست؟تو سردترین ماهه پاییز دنیا بیای ولی شعله بکشی...

خرمالو زندگی نمی کنه اما زندگی می بخشه...

 |+| نوشته شده در  86/09/29ساعت 0:49  توسط Taha  | 
           Image and video hosting by TinyPic

 

آينه پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟

خنديدم و گفتم: او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است،

گفتم: امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است.

خنديد به سادگيم آينه و گفت: احساس پاک، تورا زنجير کرده است.

گفتم از عشق من چنين سخن مگوي.

گفت : خوابي، سالها دير کرده است....

درآيينه به خود نگاه ميکنم. آه عشق او عجيب مرا پير کرده است.

راست گفت آيينه که منتظر نباش، او براي هميشه دير کرده است....

 |+| نوشته شده در  86/09/03ساعت 2:28  توسط Taha  | 
      Image and video hosting by TinyPic

باران می بارد.

امروز حیاط چهره ی جدیدی داشت.امروز بر حیات خانه ی من بهار می بارید.

درخت های نارنج از شدت شادی بهار گریه می کردند.زمین پر از شکوفه های تازه ی بهار نارنج بود.

باران می بارد،اما سرد نیست.باغچه ها فقط دو حرف را فریاد می زنند،سبز و سپید.

مادر بزرگم هر چه چادر داشت دور درخت های باران خورده پهن کرده است،

هیچ کدام از شکوفه های بهار نارنج له نشدند.زمین خوشحال است.

باغچه ها باز هم گل می دهند.

هوا نمناک و معطر است.هوا سرد نیست.

این دقیقه ها این لحظه ها همه بوی بهار می دهند،من از گذر زمان نمی ترسم.

وارد باغ می شوم.درخت های باغ هیجان بیشتری دارند.انها بی امان می بارند.از ته قلبم می خوانم،

باز باران با تر...

نه

این بار نه...

این ترانه ترانه ی باران نیست،صدای خندیدن درخت های باغ است.

باران می بارد.

******

نکته:دوستان اگه علاقه ای به خوندن افکار قمر در عقرب من ندارن،بهم بگن تا من خودمو جم و حور کنم.مرسی

 |+| نوشته شده در  86/07/30ساعت 2:16  توسط Taha  | 
 
  بالا